ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
55
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ايشان را بر عمارت گماشت ، و بپارس اندر سه بنا كرد يكى بجانب هزاران استون كه اصطخرست ، دوم خهبين [ 1 ] نام بود بر راه دآراب كرد ، و سه ديگر بر راه خراسان شهرستانى كرد در روستاى كيمره [ 2 ] ( 36 - ب ) و گويند آنست كه مدينه چه خوانند ، و آن از خرابهاى افراسياب بود ، و اين همه سكندر بيران كرد . و اندر عهد خويش بفرمود كه بر نقش زر و درم نوشتند : بخور [ ى ] بانوى جهان ، هزار سال نوروز و مهرگان . و چون پسر را باز يافت [ تخت ] بوى سفرد ، و هم به زمين پارس بمرد . پادشاهى داراب دوازده سال بود بديگر روايت چهارده سال ، او را بعد مدتها با فيلفوس [ 3 ] ملك روم حرب افتاد تا آخر صلح كردند و دختر فيلقوس را بزن كرد باز بعد مدتى بروم باز فرستاد ، آنست كه پارسيان گويند به سكندر آبستن بود ، و از عمارت بپارس اندر ، دآراب كرد بنا نهاد ، و ناحيت اكنون بدان باز خوانند ، و پيش از آن ، اسبان فركان [ 4 ] ، خواندند . و به پارس بمرد . پادشاهى داراء بن داراب چهارده سال بود بديگر روايت شانزده سال ، گويند كه با اسكندر رومى او را حربها افتاد ، و چند بار شكسته شد ، و روميان بر ايران غلبه كردند ، تا از فورشاه هندوان ياورى خواستند ، و به زمين پارس اندر راى كرد به صلح كردن با اسكندر و طاعت پذرفتنش ، [ و ] باوميد مدد هندوان بازافكند ، تا ناگاه جانوسيار و ماهيار ويرا
--> [ ( ) ] به عربى نام بردهاند و دآراب با ياء آخر اصل ندارد و فردوسى هم در اوايل قصهء وى متابعت افسانه را كرده ولى از آغاز پادشاهى او همه جا وى را ( دآرا ) نام برده است . و بموجب تحقيق ( دارابجرد ) نيز مخفف ( دارا آباد كرد ) است ، نه ( دآراب كرد ) . [ ( 1 ) ] حمزه گويد : در اصفهان برستاقى تيمره نام شهرى لطيف و عجيب البنا بساخت و آن را حمهين نام كرد ( ص 28 ) و اين سواى سه بناى فوقست . [ ( 2 ) ] ر ك حاشيهء ( 1 ) [ ( 3 ) ] اصل : فيلقوس و در نسخهاى قديمهء عربى و فارسى : فيلفوس - فيلبوس ، كه فيلپوس يونانى باشد ، و بعدها ( فا ) ( قاف ) شده و غلط است . [ ( 4 ) ] حمزه : استان فركان ( ص 29 ) و اسپانور نيز از محلات طيسفون بوده است .